ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

126

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) گويد به كار بن محمد ما را از گفتهء پدر خويش خبر داد كه مىگفته است * سيرين زمينى در روستاى جرجرايا خريد و پس از او آن زمين در اختيار پسرانش محمد و يحيى قرار داشت و آن را در قبال خراج گرفته بود . در آن زمين تاك مو بود ، خواستند عصاره انگور بگيرند ، محمد گفت : چنين مكنيد انگورش را به صورت تازه بفروشيد . گفتند : كسى از ما نمىخرد . گفت : كشمش و مويز بسازيد . گفتند : از اين تاك كشمش درست نمىشود . تاك را از بن كند و در آب انداخت و آب آن را برد . گويند كه سيرين شناخته شده و مشهور بوده و اندكى حديث نقل كرده است . به كار بن محمد مىگويد : من خانه - نخلستان - سيرين را كه با درختان خرما احاطه بود ديدم و چهل نخل از آن را خريدم ، هر نخلى به يك دينار . ارطبان بردهء آزاد كرده و وابستهء عبد الله بن درة بن سراق مزنى است . او پدر بزرگ عبد الله بن عون بن ارطبان است و از عمر بن خطاب روايت كرده است . گويد سليمان بن حرب ، از حماد بن زيد ، از ابن عون ما را خبر داد كه مىگفته است پدرم از گفتهء پدر بزرگم ارطبان براى من نقل كرد كه مىگفته است * پس از آنكه آزاد شدم اموالى به دست آوردم و زكات آن را پيش عمر بن خطاب آوردم . پرسيد كه چيست ؟ گفتم : زكات اموال من است . پرسيد مگر مال دارى ؟ گفتم : آرى . گفت : خداوند به اموالت بركت دهاد . گفتم : اى أمير المؤمنين و در فرزندانم ، پرسيد فرزند هم دارى ؟ گفتم : به خواست خدا در آينده . گفت : خداوند در مال و فرزندانت بركت دهاد . ابو رافع صائغ او از مردم مدينه است كه به بصره كوچ كرده و از او روايت شده است . بصريان از او روايت كرده‌اند و مدنيان از او روايت نكرده‌اند كه از دير باز از پيش مردم مدينه بيرون آمده است . او محدثى مورد اعتماد بوده و گاهى از عمر و جز او روايت كرده است . گويد اسحاق بن يوسف ازرق ، از هشام ، از حسن بصرى ما را خبر داد كه مىگفته